پنج‌شنبه 10 اسفند 1402

حضرت رقیه سلام الله علیها دختر دردانه ارباب

حضرت رقیه سلام الله علیها، حجت الاسلام حامد کاشانی:

متن پادکست: فضای زمان ائمّه‌ی ما خیلی فضای خفقانی است. برای این‌که بگویم چقدر مشکل بوده یک روایت می‌خوانم که بعضی بزرگان اهل سنّت هم اعتراض کرده‌اند. در جلد ۱ لسان المیزان ابن حجر، فریاد این عالم بزرگ اهل سنّت که طرفدار ما هم نیست درآمده است. می‌خواهم فضا را ببینید، می‌گوید: نشسته بود حدیث می‌خواند، به بخش فضائل رسید، فضائل خلیفه‌ی اوّل را مطرح کرد. آن‌ها چهار خلیفه را به ترتیب قبول دارند. بعد فضائل خلیفه‌ی دوم را هم گفت، بعد گفت: حالا از علی شروع کنیم یا از عثمان شروع کنیم؟ گفتند: برو بیرون، این رافضی است که شک کرده باید از عثمان شروع کند. «فَتَرَکوا حَدیثَه»، حدیث او را نقل نکردند. یعنی جبهه‌ای مقابل ما است که فیلترینگ آن این‌قدر محکم است. نه این‌که شیعیان را حذف کند، نه محبّین امیر المؤمنین (علیه السّلام) را حذف کند، نه دشمنان آن‌ها را حذف کند.

شهادت حضرت رقیه(س)

شما با تاریخی سر و کار دارید که افرادی آن را نوشته‌اند، عدّه‌ای می‌خواهند از این تاریخ حضرت رقیّه (سلام الله علیها) را استخراج کنند می‌بینند نمی‌‌شود، معلوم است که نمی‌شود. این آقا شیعه که نیست، فضایل می‌گوید، فقط شک کرد رتبه‌ی علی بالاتر است یا رتبه‌ی عثمان بالاتر است، «فَتَرَکوا حَدیثَه»، اصلاً گفتند این دروغگو است، این رافضی خبیث است. باید خیلی دقّت کرد، این‌ها چیزهایی است که خود آن‌ها معترف هستند.

سخنرانی استاد «شیخ حسین انصاریان» پیرامون «شهادت حضرت رقیه»

سخنرانی استاد «شیخ حسین انصاریان» پیرامون «شهادت حضرت رقیه»

اسناد حضور حضرت رقیه سلام الله علیها در کربلا

1. گزارش «کامل بهایی»

تا آن جا که بررسی ها نشان می دهند، نخستین کتابی که ماجرای شهادت کودکی در شام را مطرح کرده است، کامل بهایی، کتابی فارسی، نوشته عماد الدین طبری (م ح 700 ق) است. متن نوشتار او، این است: در حاویه آمد که زنان خاندان نبوّت، در حالت اسیری، حال مردان که در کربلا شهید شده بودند، بر پسران و دختران ایشان، پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده ها می دادند که: پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز می آید. تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی بود چهارساله. شبی از خواب، بیدار شد و گفت: «پدر من حسین کجاست؟ این ساعت، او را به خواب دیدم سخت پریشان!».

زنان و کودکان، جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید، خفته بود. از خواب، بیدار شد و حال، تفحّص کرد. خبر بردند که حال، چنین است. آن لعین، در حال گفت که بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند. مَلاعین، سر بیاورد و در کنار آن دختر چهارساله نهاد. پرسید: «این چیست؟». مَلاعین گفت: سرِ پدر توست. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز، جان به حق، تسلیم کرد.

این متن با آنچه در باره وفات رقیه شهرت دارد، تفاوت هایی دارد؛ زیرا در این متن، نام دختر، مشخّص نشده و او را چهارساله می داند، نه سه ساله، و محلّ وفات او را خانه یزید می داند، نه خرابه، و وفات او را پس از چند روز از دیدن سر مبارک امام حسین علیه السلام می داند، نه هم زمان با دیدن سر ایشان.

2. گزارش «روضة الشهدا»

پس از عماد الدین طبری، ملّا حسین واعظ کاشفی سبزواری (م 910 ق) در کتاب روضة الشهدا، مطالب طبری را با تفصیل بیشتری مطرح می کند؛ امّا همچنان، نامی از کودک نمی بَرد و او را چهارساله ذکر می کند و محلّ وقوع حادثه را کوشْک (کاخ) یزید می داند و می افزاید: چون مِندیل برگرفت، سری دید در آن طَبَق، نهاده. آن سر را برداشت و نیک در آن نگریست. سرِ پدر خود را بشناخت. آهی از سینه برکشید و روی در روی پدر مالید و لب خود بر لب وی نهاد و فی الحال، جان شیرین بداد.

گفتنی است که بر پایه این گزارش، وفات کودک در همان شبی اتّفاق افتاده که سر پدر را دیده است. در واقع، تفاوت اصلی این گزارش با گزارش عماد الدین طبری، تنها در این مورد است که به کتاب های بعدی نیز منتقل شده است.

3. گزارش «المنتخب» طریحی

رقیه تو می تونی_ روضه استاد پناهیان

پس از ملّا حسین کاشفی، فخر الدین طُرَیحی (م 1085 ق) در کتاب المنتخب، داستان را با تفاوت هایی تعریف می کند. بخشی از متن المنتخب، بدین شرح است:

روایت شده که وقتی آل اللّه وآل رسول او در شهر شام بر یزید، وارد شدند، او خانه ای به آنها اختصاص داد و آنها در آن، به سوگواری می پرداختند. مولای ما امام حسین علیه السلام، دختری سه ساله داشت. .. سرِ شریف امام علیه السلام را که با دستمالی دیبقی پوشیده بود، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند. دختر امام علیه السلام گفت: این سرِ کیست؟ گفتند: سرِ پدرت است. آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و می گفت: «پدر جان! چه کسی تو را با خونت خضاب کرد؟ پدر جان! چه کسی رگ های تو را بُرید؟ پدر جان! چه کسی مرا در کودکی، یتیم کرد؟ پدر جان! پس از تو، ما به چه کسی دل ببندیم؟

پدر جان! چه کسی از یتیم، نگهداری می کند تا بزرگ شود؟ پدر جان! چه کسی پاسدار زنانِ رنجور است؟ پدر جان! چه کسی نگهدار بیوه های اسیر است؟ پدر جان! چه کسی نوازشگر چشم های گریان است؟ پدر جان! پناه دهنده دور افتادگان غریب کیست؟ پدر جان! چه کسی نوازشگر موهای پریشان است؟ پدر جان! برای ناکامی ما پس از تو، چه کسی هست؟ پدر جان! برای غریبی ما، چه کسی پس از تو هست؟ پدر جان! کاش من، فدای تو می شدم. پدرجان! کاش پیش از این، نابینا می شدم. پدر جان! کاش من در خاک شده بودم و محاسن تو را خون آلود نمی دیدم».

آن گاه، دهانش را بر دهان شریف امام علیه السلام گذاشت و گریه سختی کرد تا از هوش رفت. وقتی تکانش دادند، دیدند که روحش از دنیا، جدا شده است.

قابل توجّه است که این متن، نخستین منبع شناخته شده ای است که کودک را سه ساله معرّفی کرده است. همچنین، نخستین منبعی است که به تفصیل، سخن گفتن وی را با امام علیه السلام مطرح کرده است؛ امّا چیزی در باره نام او نمی گوید.

4. گزارش «انوار المجالس»

اواخر قرن سیزدهم، شخصی به نام محمّدحسین ارجستانی در کتاب انوار المجالس، داستان را به گونه ای دیگر، بیان می کند. متن نوشته او، این است:

اهل بیت رسول خدا در آن شب ها، نه شمعی، نه چراغی، نه آب و نه طعامی، و نه فرش و نه لباسی، غمگین نشسته بودند و شغل ایشان، تعزیه داری بر شهیدان کربلا بود تا آن که زُبیده خاتون، دختر سه ساله سید الشهدا، شبی از فراق پدر بزرگوار، بسیار گریه کرد. …

بررسی ها نشان می دهند که این، نخستین گزارشی است که نام کودک را مطرح و او را زُبیده و محلّ حادثه را خرابه شام، معرّفی کرده است.

او در صفحه قبل کتاب خود، در اشاره به خرابه شام، می گوید:

از غریبان خرابه شام به خاطرم رسید. مگر اهل بیت خیر الأنام، در خرابه شام غریب نبودند؟! یا سَکینه و رُقَیه، طفل حسین نبودند؟! باوجود آن که داغ های متعدّد مانند بی پدری و بی برادری دیده بودند، چرا کسی به تسلّی آن غریبان، لب نگشود؟!

بدین ترتیب، طبق یافته ما، انوار المجالس، اوّلین کتابی است که از دختری برای امام حسین علیه السلام در خرابه شام به نام رُقیه نام می بَرد، هر چند از سرنوشت او سخنی نمی گوید و ماجرای شهادت کودکی به نام زبیده را باز می گوید.

این نوشتار، ممکن است زمینه ساز گزارش های آینده در مورد نام کودکی باشد که در خرابه شام از دنیا رفته است.

5. گزارش «شَعشعة الحسینیه»

اوایل قرن چهاردهم، شیخ محمّدجواد یزدی، در کتاب شعشعة الحسینیه آورده است:

منقول است که طفلی از حضرت امام حسین علیه السلام در خرابه شام، از دیدن سرِ پدر بزرگوارش، از دنیا رفت؛ ولیکن در نام او، اختلاف است که زُبَیده یا رُقَیه یا زینب یا سَکینه بوده باشد.

او همچنین در صفحات بعد، به نقل از کتاب ریاض الأحزان، آورده است که اسم آن دختر، فاطمه بوده است.

در این گزارش، چندین نام و از جمله رُقَیه برای کودک از دنیا رفته در شام، مطرح گردیده است.

6. گزارش «الإیقاد»

چند سال بعد، شخصی به نام سید محمّدعلی شاه عبد العظیمی (م 1334 ق)، در کتاب الإیقاد، برای نخستین بار، با صراحت، نام کودک را رقیه و سنّ او را سه ساله آورد. متن نوشته او، این است:

حسین علیه السلام، دختر کوچکی داشت که او را دوست می داشت و او هم امام علیه السلام را دوست داشت. گفته شد که نام وی، رقیه بود، سه سال داشت و در شام، در میان اسیران بود. …

این بود سیر گزارش های گوناگون در باره وفات دختری از امام حسین علیه السلام در شام.

زیارتنامه حضرت رقیه سلام الله علیها

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنـا رُقَیَّةَ، عَلَیْکِ التَّحِیَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ

عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِسـاءِ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ خَدیجَةَ الْکُبْرى اُمِّ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ،

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَةِ،

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا التَّقیّةُ النَّقیَّةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الزَّکِیَّةُ الْفاضِلَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْبَهِیَّةُ،

صَلَّى اللهُ عَلَیْکِ وَعَلى رُوحِکِ وَبَدَنِکِ، فَجَعَلَ اللهُ مَنْزِلَکِ وَمَاْواکِ فِى الْجَنَّةِ مَعَ آبائِکِ وَاَجْدادِکِ، الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ الْمَعْصُومینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ بِما

صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ، وَعَلَى الْمَلائِکَةِ الْحـافّینَ حَوْلَ حَرَمِکِ الشَّریفِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، وَصَلَّى اللهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّیِّبینَ

الطّاهِرینَ وَسَلَّمَ تَسْلیماً بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

ویژگی‌های منحصر به‌فرد دختران از نگاه امام صادق(ع)

محبوب بودن دختران در خانه و ارتباطش با حیا_استاد پناهیان

اگر شما یک زمانی دیدید که دخترها خیلی با وقار هستند، خیلی برای خودشان کلاس می‌گذارند، به این سادگی کسی را آدم حساب نمی‌کنند، خیلی سنگین هستند، خیلی عزّت برای خودشان قائل هستند به خاطر همین روایات است. اینها اوصافی است که برای دختران ذکر می‌فرماید امام صادق.

«نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَناتِ»؛ خوب فرزندانی هستند دختران. «مُلطِفاتٌ مُجَهِّزاتٌ، مونِساتٌ، مُبارَکاتٌ، مُفَلِّیاتٌ»؛ می‌فرماید مُلطفات هستند. خیلی اهل لطف و نوازشگری و مهربانی هستند. پس این خیلی خوب است که توی دختران چنین ویژگی‌ای هست. مُجَهِّزات، دخترها پرتلاش‌تر از پسرها هستند. بیشتر کار می‌کنند از پسرها. اگر دیدید دخترتان پر تلاش‌تر است حادثۀ عجیبی نیست، فطرتاً دختر چنین ویژگی‌ای را دارد. پسرهایتان را با دخترهایتان مقایسه نکنید، آنها در مقابل دخترها کم می‌آورند. آنها را باید جداگانه تربیت کرد، یک برنامۀ مستقلی دارد. دختر خانم‌ها هم خودشان را زیاد نگیرند اگر دیدند پر تلاش‌تر هستند. خدا شما را اینجوری خوب آفریده. شکر بکنید و از این ویژگی‌های خوب استفاده کنید.

دختر مایه برکت

«مونِسات»؛ دختران اهل انس هستند. در خانه‌ای که دختر وجود داشته باشد انس و مودّت در آن خانه بیشتر است. حتی بعضی از پیامبران الهی از خدا دختر می‌خواستند به خاطر همین ویژگی‌شان. «مونساتٌ مُبارَکاتٌ»؛ دخترها موجوداتی پر برکت هستند. برکت یک محاسبۀ عجیب و غریب است. قابل شمارش نیست. قابل محاسبه به صورت دقیق نیست. مثلاً برکت یک خانه‌ای زیاد باشد، یک وسیله‌ای را اگر بخرند زود خراب نمی‌شود. برکت یک خانه‌ای کم بشود، وسیله می‌خرند اَد خراب در می‌آید. می‌خواهند بروند درستش بکنند توی راه ماشین تصادف می‌کند. همین‌جور هی ضرر پشت ضرر. برکت که زیاد باشد، یک دفعه‌ای یک چیزی می‌خرند لازم ندارند یکی می‌آید دوبرابر قیمت ازشان می‌خرد. حالا توی مسائل مادی اینجوری، توی مسائل دیگر هم همین‌طور. وجود دختر در یک خانه امام صادق(ع) می‌فرماید مایۀ برکت است.

«مُفَلَّیاتٌ»؛ دختران علاقه‌مند هستند به پاکیزگی. دختر در یک خانواده‌ای باشد آن خانه تمیزتر است. اینها ویژگی‌هایی است که امام صادق(ع) دربارۀ دختران بیان می‌فرماید.

فرصتی که مردها نباید از دست بدهند!

پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید، می‌فرماید اگر کسی دختر خودش را خوشحال بکند، یکی از فرزندان حضرت اسماعیل اسیر شده باشد یک جایی بروی او را نجات بدهی، بروی او را آزادش بکنی، چقدر ثواب بردی بچۀ پیغمبر را نجات دادی؟ چقدر خدا خوشحال می‌شود از تو؟ دختر خودت را خوشحال بکنی خدا اینقدر از تو خوشحال می‌شود.

مردها چقدر می‌توانند از این فرصت قشنگ استفاده کنند یک دفعه‌ای دختر خودشان را خوشحال بکنند؟ دخترِ بگوید وای بابا! اصلاً خوشحال بشود. شادی توی وجودش قرار بگیرد. آن آقا می‌تواند این را بگذارد توی حساب خودش بگوید خدایا هوای من را روز قیامت داشته باش. آن‌وقت روز قیامت آدم خوشحال بشود که می‌دانید یعنی چی؟ حساب و کتاب معطل مانده، گره افتاده به کار، قفل پیش آمده، آبروریزی برای گناه، یک دفعه‌ای خدا آدم را آنجا خوشحال بکند، آن خوشحالی یعنی نجات از عذاب و رفتن به جنّت و رضوان الهی.

پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید کسی وارد بازار شد یک تحفه‌ای خرید برای خانواده‌اش و برد این تحفه را پیش خانوادۀ خودش، مانند پرصواب‌ترین زکاتی که در راه خدا آدم بدهد خدا برای او اینگونه حساب خواهد کرد. یعنی شما فکر نکنید که پول خرج کنید برای دخترتان یک تحفه‌ای بخرید برای خانم‌تان یک تحفه‌ای بخرید این بله خرج خودت کردی. آدم در راه خدا اگر صدقه داد خیلی ثواب برده. نه، می‌فرماید ضروری‌ترین قومی که برایشان شما یک کاری انجام بدهی هدیه‌ای بهشان بدهی که بهش محتاج باشند چقدر خدا به تو ثواب می‌دهد؟ برای دختر خودت هم خرج کنی خدا آنجوری برایت ثواب خواهد داد.

اول هدیه رو به دخترت بده

«وَلیَبدَأ بِالإناثِ قَبلَ الذُکور»؛ ولی وقتی که هدیه را برد خانه، اول هدیه را به دخترها بدهد یا به پسرها؟ به دخترها. حالا فرق نمی‌کند سن‌شان چقدر باشد. دختر همیشه دختر است و باید اول هدیه را به دخترها بدهید، بعد به پسرها بدهید.

امام رضا(ع) از قول نبیّ مکرم اسلام می‌فرماید هیچ مردی نیست که یک خوشحالی‌ای به دل دخترش یا خانمش یا مادرش یا خواهرش، یکی از محرم‌های خودش یک خوشحالی بهش هدیه بدهد، مگر اینکه خدا روز قیامت به او خوشحالی خواهد داد. اینقدر خدا به دخترداری بها داده و ارزش معنوی دخترداری را بالا برده.

ما اگر متوجه ارزش معنوی دخترداری باشیم چه اتفاقی برایمان می‌افتد؟ رفتارمان با دختران‌مان خیلی محترمانه‌تر خواهد بود، خیلی با محبت‌تر خواهد بود. و وقتی نسبت به دختران‌مان با محبت باشیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ دختران ما ریشۀ اموری مثل حجاب و عفاف در وجودشان خیلی قوی خواهد شد. نیاز ندارد به محبت کسی. چرا می‌گویند اینقدر به دخترهایتان محبت کنید؟ چرا اینقدر تشویق؟ من نمونه‌ای از روایات را برای شما خواندم، وجود دارد برای پدر و مادری که دختر دارند.

دیگر هیچی دیگر باید دور دخترهای خودشان پدر و مادرها مثل پروانه بگردند. هی بگویند الهی فدایت بشوم، الهی قربانت بشوم. چرا باید الهی فدایت بشوم بگویند؟ چون باعث بهشت رفتن پدر است. باعث بهشت رفتن مادر خواهد بود. چرا فدایش نشود پدر و مادر؟ خب وقتی این همه پدر و مادر به دختر خودشان توجه کردند دختر نیازی ندارد کس دیگر بهش توجه کند! وقتی نیازی نداشت کسی بهش توجه بکند می‌شود با وقار. می‌شود سنگین. حجاب دیگر ذاتی این دختر خواهد شد.

دخترم بی‌حجابه چیکار کنم؟!

دخترم بی حجابه چیکار کنم؟

تو رو خدا پدر مادرها! بچۀ‌تان کار خوب انجام داد، یا بپرسید ازش، یا چه‌کار کنید؟ یا خودتان دربیاورید چه‌جوری به این کار خوب رسید؟ اگر کار بد هم کرد، باز یا ازش بپرسید یا دقت کنید چه فرآیندی طی شد تا این کار به اینجا رسید؟

مادرِ آمد گفت حاج آقا! من خودم کلّ بچه‌های دبیرستان را محجّبه کردم. نمی‌دانید من چه زبان مؤثری دارم! از دو تا دختر خودم عاجز ماندم. نمی‌دانم چی بهشان بگویم! گفتم نه، نمی‌خواهد! شما آقای خانه را چقدر تحویل می‌گیری؟ گفت بابا! آقای خانه که کارگر است. من معلّم هستم، فرهنگی هستم. ایشان که نمی‌تواند چیزی بفهمد که به بچه‌ها بگوید!

گفتم کافی است شما یکبار پیش بچه‌هایتان گفته باشی آقا تو چیزی نمی‌فهمی. دخترهای شما با حجاب نمی‌شوند، بدحجاب‌تر هم می‌شوند. آقای خانه، آقای خانه است! احترامش را حفظ کن، دختربچه با مادر محجّبه نمی‌شود، با پدر محجّبه می‌شود. پدری که سلطان خانه است! آدم احمقی است؟ تو هی یواشکی بهش مشاوره بده، جلوی جمع بگو: «ببینیم پدر چه می‌گوید!» حرمت پدر را ببر بالا، آن‌وقت این پدر محبت کند دختر سیراب می‌شود، دنبال محبت‌های خیابانی نیست. این پدر نهی کند ابهّت دارد، دختر قبول می‌کند!

من این حرف‌ها را نه به این مفصّلی، مختصرش را گفتم. مادرِ گفت نه، نمی‌شود! آخر شما یک چیزی دارید می‌گویید. اصلاً آن ربط به این موضوع ندارد. من چه‌جوری دخترم را متقاعد کنم برای حجاب؟ من صریحاً بهشان این جمله را ولی گفتم، گفتم دخترهای شما بدحجاب‌تر خواهند شد. آن جلسه سالیانه است. چند سال دیگر رفته بودیم آمد گفت دخترهای من حاج آقا بدحجاب‌تر شدند. شما راهنمایی نکردید ما را.

حرمت پدر را ببر بالا، آن‌وقت این پدر محبت کند دختر سیراب می‌شود، دنبال محبت‌های خیابانی نیست. این پدر نهی کند ابهّت دارد، دختر قبول می‌کند!

منبع: hawzah.net، www.hkashani.com، www.jahannews.com ،panahian.ir، rasekhoon.net

درباره‌ی Zahra

حتما ببینید

شهادت امام حسن _ بقیع

امام حسن علیه السلام و نگرفتن لقب کرامت از پیامبر و ائمه علیهم السلام

در منابع تاریخی هیچ یک از معصومین قبل از حضرت مجتبی به حضرت مجتبی کریم نگفت. آن‌قدر این کرامت در مدینه توسّط مردم تجربه شد، آن‌قدر تجربه شد، آن‌قدر کرامت دیدند، به او کریم اهل البیت گفتند. این خیلی مهم است. از چه جهت مهم است؟ از این جهت مهم است که مردم مدینه متأسّفانه محبّین اهل بیت نبودند...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *